.
قطره قطره اگر چه آب شدیم، ابر بودیم و آفتاب شدیم.ساخت ما را ، همان که می پنداشت به یکی جرعه اش خراب شدیم.
رنگ سال گذشته دارد همه ی لحظه های امسالم۳۶۵ حسرت را همچنان می کشم به دنبالمقهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجمدیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم.یک نفر از غبار می آید مژده ی تازه ی تو تکراری ستیک نفر از غبار آمد و زد زخم های همیشه بر بالمباز در جمع تازه ی اضداد حال و روزی نگفتنی دارمهم نمی دانم از چه می خندم هم نمی دانم از چه می نالم.راستی در هوای شرجی هم دیدن دوستان تماشایی استبه غریبی قسم نمی دانم چه بگویم جز اینکه خوشحالم.دوستانی عمیق آمده اند ، چهره هایی که غرقشان شده ام،میوه های رسیده ای که ، هنوز من به باغ کمالشان کالم.
چندی ست شعر هایم را جز برای خود نمی خوانمشاید از بس صدایشان زده ام دوست دارند دوستان لالم.تنهایی ام را با تو قسمت می کنم ، سهم کمی نیست.گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست.
غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را بر سفره ی رنگین خود بنشانمت، بنشین غمی نیست.حوّا ی من بر من مگیر این خود ستایی را که بی شک تنها تر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست.
آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم تا روشنم شد، در میان مردگانم، همدمی نیست.
همواره چون من نه ، فقط یک لحظه خوب من بیندیش، لبریزی ا
برچسب:
نویسنده: یاسین زارعیپور
تاريخ: شنبه
25 آذر
1396 ساعت: 16:02